|
منو بخونید
چقدر زود دیر شد............
| ||
|
كمتر از 23 روز ديگر مانده تا جهشي در زندگي من و نويد بوجود بياد.... پرم از استرس از فكر از ترس قبول مسئوليت..... يعني تصميم درستي گرفتم؟؟ يعني آمادگيه كافي براي پذيرفتن مسوليت به اين بزرگي رو دارم يا نه؟.... هرچي نزديكتر ميشيم سختتر ميشه
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 12:30 ] [ زی زی ]
خيلي حس قشنگيه وقتي خونه اي داشته باشي كه صاحبش خودت باشي. وقتي وسايلم رو ميچينم احساس ميكنم همه چيز داره جدي ميشه.... خيلي خوشحالم.... تازه از خوشحاليه زياد هنوز هيچي نشده مهمون هم دعوت كردم. قراره 5 شنبه دوستام بيان خونمون رو ببينن. ديشب تا ساعت 10.30 شب داشتم تميز ميكردم و جابه جا ميكردم. مامانم كلي تعجب كرده بود كه مني كه هيچوقت دست به سياه و سفيد نميزدم چطوري اين همه كار كردم و نگفتم خسته شدم. همه چيز داره به خوبي پيش ميره .... دعا كنيد تا آخرش همه چيز خوب باشه.....
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 16:17 ] [ زی زی ]
اين چند روز تعطيلي رو نويد اينجا پيش من بود ولي اينقدر درگير بوديم و هر روز از صبح تا شب تو اين بنگاه و اون بنگاه دنبال خونه ميگشتيم كه اصلا به خودمون نرسيد.... ولي بازم خوب بود از اينكه با هم و واسه يك چيز مشترك تلاش ميكنيم خيلي لذت ميبرم... زمستون رو خيلي دوست دارم حس خوبي بهم ميده از اينكه سردم بشه و يك جا مچاله بشم تا گرم بشم يا اگرم نويد پيشم باشه كلي خودم و واسش لوس ميكنم تا اون بغلم كنه كه گرم بشم كلي زوق ميكنم. مشاا.. اونم كه درجه حرارتش هميشه بالاست ديگه آدم بهش نزديك ميشه عرق ميكنه..هميشه بهش ميگم كه مصرف گازمون كم ميشه چون تو هستي از خودت گرما توليد ميكني.... دوسش دارم خيلي خيلي خيلي..... خيلي هوام و داره.... عاشقتم شوهري..... واي..... بدجوري واسه كاراي عروسي استرس دارم احساس ميكنم وقت كم ميارم، نميدونم ميرسم همه كارايي كه ميخواهم رو انجام بدم يا نه.... كاش همه چيز همون جور كه دوست دارم انجام بشه.... بچه ها اگر مدل گيفت جديد و قشنگي ديديد و سفره عقد خوشگل و همچنين دسته گل و ماشين عروش قشنگ واسم عكساشون و ايميل كنيد لطفا....
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 12:16 ] [ زی زی ]
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب نخند به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که چرت می زند، به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، به مجری نیمه شب رادیو، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، به پسری که ته صف نانوایی ایستاده، به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده، به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید، به فروشندهای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد، به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی، به هول شدن همکلاسیات پای تخته، به مردی که دربانک از تو می خواهد برایش برگهای پرکنی، به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی، نخند نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، بارمی برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جارمی زنند سرما و گرما می کشند، وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 10:32 ] [ زی زی ]
يك جورايي الان تولد وبلاگم هستش چون يك بازسازي اساسي شده و تمام خاطراتي كه واسم ناراحت كننده بودند و اثرات بدي رو روي من و زندگيم گذاشته بودنند كه داشتم به وضوح ميديدم. ديگه اصا حرف زدن از گذشته برام خوشايند نيست پس بهتره كه ديگه ادامه ندم.... از اين هفته قشنگ بگم كه هفته ازدواج هستش ما سال گذشته تو اين هفته نامزد كرديم البته به تاريخ شمسي 20 آبان هستش كه جمعه هفته آينده است. من واسه آقاي همسر كلي سورپرايز دارم. اولندش كه نميدونه كه من ميخواهم برم و يك هويي قراره كه من و ببينه.مطمئنم كه خيلي شك ميشه. با هم رفتيم چند تا عكس خوشگل گرفتيم كه مي خواهم براش ببرم. سوميش هم اينكه واسش يك كت خوشگل خريدم كه خودش ميخواست بخره و كلي باهاش خوش تيپ ميشه..... بعد از اينكه برگشتم حتما تعريف ميكنم چون مطمئنا تعريفي خيلي دارم..... در كل همه چيز آرومه .... من چقدر خوشبختم........پيشم نيستي حالا.......يكمي غمگينم
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 18:52 ] [ زی زی ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||